تبليغاتX
~~ ~ ™عشق بي پايان سحر™‍~~~!

~~ ~ ™عشق بي پايان سحر™‍~~~!

عشق بهانه نمي خواد.جسارت مي خواد

سایه بونی از ترانه

       

                                                        

      

            سلام عزیــــــــــــــــــــــــــــــزان بـــــــــه کلبه   من                       خوش اومدی

                            از خودت پذیــــــــــــــــــرایی

کــــــــــــــــــــننــــــــظر هــــــــم یادت نــــــره


دوستت دارم بيش تر از معناي واقعي کلمه دوست داشتن!

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري!

دوستت دارم چون تو نيز مرا دوست مي داري!

دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!

دوستت دارم همچو تکه ابرهاي سفيدي که در اوج آسمان آبي در حال عبورند!

دوستت دارم چون تو رو ميخواهم !

دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!

دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي کني!

دوستت دارم همچو رهايي پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،

دوستت دارم همچو امواج دريا که آرام به کنار ساحل مي آيند و آرام نيز به دريا مي روند،

دوستت دارم همچو غنچه اي که آرام آرام باز مي شود و گل مي شود!

دوستت دارم همچو اواخر زمستان که شکوفه هاي بهاري باز مي شوند!

دوستت دارم همچو چشمه اي در دل کوه که آرام جاري مي شود

بر روي زمين و تبديل به آبشاري مي شود که از دل کوه سرازير مي شود!

دوستت دارم همچو مهتابي که شب هاي تيره و تار را با حضورش پر از روشنايي مي کند!

دوستت دارم همچو باران! باراني که تن تشنه دنيا را جان مي دهد و مي شويد!

دوستت دارم چون چشمانت اين حقيقت قلبم را باور دارد !

دوستت دارم چون تو آخرين اميد زندگي مني، و لياقت اين دوست داشتن را داري

                                 ســـــــــــحر

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 16:14  توسط سحر  | 

ديـــــــــــــــــــــــــــــــــوار غـــــــــــــــــــــــــــــــــم و غــــصـــــــــــــــــ

آهـــاي آسـمون وقــــت سفر رسيده شب نا اميـدي به ســر رسيده نوره اميد پر كشيده به دلامون

ديگه كسي نميشنوه هق هق تلخ گريه هامون دنيا امشب توي دستهاي من و دله غم و غصه امشب

 از ما غافله امشب سكوت سرده ساكت داره مي ميره دو قلب عاشق جاي اونو ميگيره امشب

فراموش ميشه شبهاي بغض و شيشه امشب طلسم اشك ميشكنه واسه هميشه امشب شب آشتي من

و سرنوشته امشب روزگار تقديرمو از نو نوشته امشب آخرين شب سكوت ، شب آوازه امشب

 ، شب سفر به شهر پروازه امشب" ما " تنها ييت لبه بهاي عشق امشب يه سبد محبته امشب

               زندگي ، مثل يه روياست امشب دل من ، عاشقترين دل دنياست...

          


                                    هميشه      

              
لـــب هميشه بايد روش خــنده باشه و گرنه زود پــير مي شه
کــبوتر بايد هميشه عشــق پرواز داشته باشه و گرنه اســير

ميـــــــــــــــــــــــــــــــشه


صــورت هميشه بايد شـاد باشه وگرنه به دل هيچکس نمي شينه


ديــوار هميشه بايد تکـيه گاه داشته باشه وگرنه مي ريزه


قــلب هميشه بايد به يه نفر ايــمان داشته باشه وگرنه فـاسد مي شه

                                                   

مرا   بر   ململ    چشمت     بياويز           كه من   قنديل معبدهاي دردم

         به نام خداي تك ستاره عشاق           

   


            قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلي  بو  نكنم ...


             جزبه تو وبه خوبيات به هيچ كسي  خو  نكنم ....


          قسم به اسمت كه توروتنها نذارم بعد از اين...


اسم تو رو دادميزنم تا دمدماي آخرين.قطره به قطره خونم و يكجا به نامت ميكنم.


دلخوشي هاي دنيا رو خودم به كامت ميكنم ، ميبرمت يه جاي دورميشم واست


 دلخوشي هاي دنيا رو خودم به كامت ميكنم ، ميبرمت يه جاي دورميشم واست


سنگ صبور،برات يه كلبه ميسازم پراز يكرنگي،پر از نور،«روح ودل و جون وتنم»


نذز نگاهت ميكنم دنياها رو فداي اون چهرهً ماهت ميكنم.هر چي كه باختي پاي من،


هرچي كه بردم مال تو* دفتر شعر پيرم و وقتي كه مُردم مال  ‌‌‌(   تو   )
             


بارقه هاي عشق در گلستان وجودم از تو نشأت ميگيرد و نواي زيباي با توبودن را هر لحظه                          ازنگاه سبز               ومهربانت ميخوانم

جاده هميشه بايد انتها داشته باشه وگرنه سردرگم مي شه


چشم هميشه بايد توش اشک باشه وگر نه مي سوزه


و يه دل هميشه بايد توش غم باشه وگرنه مي شکنه

ديــــــــــــــــــــــــــــــگه ازت بدم

ميــــــــــــــــــاد

 

پيــــــــــــــــشم نيــــــــــــــــا

 

عروســــــــــــــــــــك

 

 

 


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 21:42  توسط سحر  | 

عکس.................بازیگر.................در وکردم

                                           

در ميان سرزمين خواب من
يك پرنده منتظر نشسته بود
يك پرنده غريب كه تمام آرزوهاي خويش رادر دوبال كوچكش خلاصه كرده بود
دنيا مكاني است براي تجربه كردن.دنيا جايي است براي بودن.دنيا محلي است براي ...عاشق شدن،عاشق بودن و عاشق زندگي كردن

هر لحظه از اين دنيا خاطره ايست كه شايد بارها و بارها بر آن گريستيم و گفتيم اي كاش
...مي شد فقط يكبار ديگر تكرار مي شد
دنيا يك لحظه دوست داشتن است كه در نگاهي پيدا مي شود
بوسه شايد يكي از بزرگترين دليل هاي دوست داشتن است كه هميشه همراه ما خواهد ماند
بوسه جاي است در عشق كه هيچ وقت جاي خود را از دست نخواهد داد و هميشه پايدار خواهد
ماند
بوسه يعني عشق،دوست داشتن،زنده بودن،خاطره بوسه يعني تمام دنيا
 
تا حالا چند نفر رو دل داری دادين و حس کردين که اروم شده؟
 
تا حالا چند نفر شما رو دل داری دادن و اميد وارتون کردن؟
 
براتون راه زندگی کردن روشرح دادن
 
و شما احساس سبکی کردين؟
 
خيلی شده نه؟
 
تا حالا چند تا بلاگ خوندين که واقعا احساساتی شدين؟
 
چند تا بلاگ خوندين که جزو واقعيت های زندگی بوده؟
 
خيلی خوندين نه؟
 
چرا ما همه فقط بهمون از بچه گی حرف زدن رو ياد دادن؟
 
چرا عمل کردن توش نيست؟
 
خوب تئوري بلديم خوب حرف می زنيم خوب دلداری می ديم
 
ولی نوبت خودمون که می شه از همه بدتريم!
 
اينطور نيست؟
 
به همه می گيم اين خوبه اون بده
 
بعد خودمون می مونيم که چی خوب بود چی بد!
 
جالب نيست؟
 
چرا از عمل فقط حرف زدن و تئوريشو بلديم؟؟
غریبه
 
هر شب کنار پنجره می نشینم و آرزوی دیدنش را در سر می پرورانم .

خسته از صدای کوچ پرستوها عاشقانه صدایش می کنم 

 می خواهم کوله بار خستگی هایم را همراه التماس های درونم برایش هدیه کنم 

 می خواهم نجواهای شبانه ام را در سجاده عشق حکاکی کنم 

 می خواهم به او بگویم که چقدر دوستش دارم

غــــــــــم هـــجــــران تــــــــــــــــو 

   

اون روز که چشمهای تورو بعد از مدتها دیدم , چشمهای نازت رو دیدم  , دلم دیونت شد.

 

یادش به خیر...

 

یادت می یاد تا سرت رو بالامی کردی زود نگاهم رو از روی چشمات می دزدیدم.

 

یادت می یاد آخرش یه روز دیگه اینکار رونکردم و نگاهم توچشمات قفل شد.

 

یادت می یاد با شرم نگاهت آتیشم زدی...

 

 يه شب بی بهانه تر از قطره های بارون ,شگفت انگيز تر از آبی آسمون و عميق تر از سياست

رنگين کمون پا گذاشتی تو زندگيم !

 چقدر تعجب کردم وقتی دست به دستم دادی بدون اينکه از فردای نا معلوم رويای اقاقيا واهمه

داشته باشی . همون موقع انگار کتيبه خدا رو به خوشبختی ما داشت ورق می خورد ,

همه فرشته های آسمونی رو به قبله وحدانيت عشق برامون سجده کردن و چند لحظه بعد همه

ابرها برامون يه دريا لبخند فرستادن .

از اون روز ديگه دستهام از يادنيلوفرهای آبی غافل نشدن , گرچه ميدونم اين رويای شيرين ابدی

نيست ولی...

 مي دونم همونطور که بی بهانه اومدی بی بهانه هم خواهی رفت , مي دونم روزی که بری من

 ميشم تنها ترين برکه روی زمين , مي دونم هميشه بايد يادم باشه تو مال من نيستی!...

دفترم را باز ميکنم،اولين صفحه حکايت از رفتنت دارد

به صفحات ديگر نگاه ميکنم،تمام صفحات دفتر از نبودنت،ازغم دوريت،از

چشم انتظاريم وازاميدبه بازگشت ات پر کرده ام

تنها يک برگ سفيد باقی مانده،

برگی که برای آمدنت خالی گذاشته ام....


لــــــــــــــــــحظه هــــــــــــــــا را بــــــــــــــــــــــا تــــــــــــــــــو بودن
در نــــــــــــــگاه تــــــــــــــــــو شکـــــــــــــــــــفتن حس عشـــــق
و در تــــــــــــو ديــــــــــــدن مثل رويــــــــــاي تـــــــــــــــــو خوابه
بــــــــــــا تـــــــــــو رفــــــــــــــــــتن بـــــــــــــــــا تــــــــو موندن
مثل قـــــــــــــــــــــصه تـــــــــــــــــو رو خونــــــــــــــــدن تـــــا
همــــــــيشه تـــــــــــــو رو خــــــــــــواستن مثل تشـــــنگي
آب...اگـــــــــــــه چشمــــــــــــات من و ميـــــــــــــخواست
تـــــــــــــــــو نگاه تـــــــــــــــــــــو ميــــــــــــــــمردم اگــــــــه
دستــــــــــــــــــات مــــــــــــــــال مــــــــــــــن بـــــــــــــــــود
جـــــــــــــــــــــــــــــون بـــــــــــــــــــــــه دستات ميسپردم



روز وصـــــــــــــــــــــــل دوســـــــــــــــتداران يـــــــــــــاد بـــــــــــــــاد

يـــــــــــــاد بــــــــــــــــــاد آن روزگــــــــــــــــــــاران ياد بــــــــــــــــاد


اي همه شکــــــــــــل تو مطبــــــوع وهمـــــــــــه جاي تــــــــــــو خوش

دلم از عشــــــــــــوه ياقوت شکـــــــــــــــر خــــــــــــــاي تــــــو خوش

 

 

 


 

 

 

 

 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 23:46  توسط سحر  | 

یک بوسه

   

  «به نام آنكه بذر محبت در دلها كاشت»
چه دل انگيز است نسيم صبح گاهي وچه رويا آفرين نشستن در كنار گل نيلوفر زيبايي
و از غم دنيا خلاص شدن. حتي براي لحظه اي كوتاه دل به دريا زدن وعشق را باور كردن.محبت به يكديگر را آموختن،مهر را به همگان هديه كردن.
لحظه اي دركناريكديگرنشستن ودرددل كردن،يكديگر را در آغوش گرفتن وچه زيباست
لحظه اي كه لب به لب يار ميگذاري وازاو ميخواهي كه يك عمر دركنارت بماند.
اميد زندگي ام،من به تو عشق مي ورزم و از تو ميخواهمبراي هميشه در كنارم بماني تو همدمي  براي دردهاي من.هم صدايي براي حرف هاي من. وهم رازي براي رازهاي پنهان من    پس بمان با من  اي ماندني...

 


 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 0:9  توسط سحر  | 

خيلي تنهام

1000بار 900جمله عاشقانه رادر800جاي مختلف به 700 زبان .پيش600 نفر
مطرح كردم.500نفرآنها400جمله مرا به 300 زبان در 200 برگ ترجمه كردند.
100باربراي تودر90روز روزي 80 دقيقه 70 جمله را در 60 دفعه در 50 قطعه روزي 40 مرتبه تكرار كردم 30 تاي آنها را آموختي.پس از 20 دقيقه 10 بار 9 سوال كردم 8 مرتبه به 7 سوال من*6 جواب درست دادي در فاصله 5 روز 4 مرتبه تورا به 3 جاي مختلف دعوت كردم 2 ساعت خواهش كردم 1 بار بگويي دوستت دارم.

كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت


ولي آهسته مي گويم خدايا بي اثرباشد

 

دلم تنگه چون ميدونم كه:


بدترين شكل دلتنگي براي كسي اينه كه در كناراو

باشي وبداني هرگز به او نخواهي رسيد...

من تورو ميخوام قفس رو نميخوام      خوندن بي همنفس رو نميخوام

من تو تقدير ستاره هاي شب               قصه ي همين و بس رو نميخوام

من تو رو ميخوام توي بهت سايه ها          وقتي ميشکنه همه گلايه ها

من تو رو ميخوام توي اين آب روون          خواب نمناک يه فصل بي خزون

من تورو ميخوام روي شنهاي کوير                 گرميه وجودتو ازم نگير

من تورو ميخوام توي قلب آسمون         ميدونم که با مني تو مهربون

 


بارهاخواستم رازدل راکه درتنهايي درگوشه يقلبم داشتم برايت فاش کنم مي خواستم بگويم دوستت دارم ولي هربارکه ازکنارم عبورمي کردي ارزوداشتم اين رازرادرچشمان عاشقم بخواني ولي افسوس که بي اعتناازکنارم عبور مي کردي تااينکه قلم به دست گرفتم تابرايت نامه اي بنوِِيسممي خواستم بنويسم که ازتو امتنفرم ازاين همه بي جديتي ولي وقتي نامه تمام شدباتعجب ديدم که نوشته ام

                                              دوستت دارم؟؟؟    

آهاي...
آهاي آسمون وقت سفر رسيده شب نا اميدي به سر رسيده نوره اميد پر كشيده به دلامون ديگه كسي نميشنوه هق هق تلخ گريه هامون دنيا امشب توي دستهاي من و دله غم و غصه امشب از ما غافله امشب سكوت سرده ساكت داره مي ميره دو قلب عاشق جاي اونو ميگيره امشب فراموش ميشه شبهاي بغض و شيشه امشب طلسم اشك ميشكنه واسه هميشه امشب شب آشتي من و سرنوشته امشب روزگار تقديرمو از نو نوشته امشب آخرين شب سكوت ، شب آوازه امشب ، شب سفر به شهر پروازه امشب" ما " تنها نت لبه بهاي عشق امشب يه سبد محبته امشب زندگي ، مثل يه روياست امشب دل من ، عاشقترين دل دنياست...

تو به من خنديدي
ونمي دانستي
من به چه دلهره از باغچه ي همسايه
سيب را دزديدم!
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من کرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
وتورفتي و هنوز
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
مي دهد آزارم
و من انديشه کنان
غرق اين پندارم

*بردروازه قلبم نوشتم ورود ممنوع !عشق آمدو گفت سوادندارم*

روزگاري بامن اماعاقبت كوچيدورفت
دست عاشق پيشگي رابالبش بوسيدو رفت
درنگاهش ماندم وازاعتنايش بي نصيب
اووليكن مثل پيچك درتنم پيچيدورفت
گفتمش صبري بكن شايدكه دلتنگم شوي
باغمش آهسته گلبرگ گلي بوييدورفت
من به دنبال پلي بودم براي ماشدن
بانگاهش اين دلو را بي هوادزديدورفت
درميان گريه هاگفتم خداحافظ ولي
او چه بي پروابه من ازمي خنديدورفت


زندگي من قصه بازي آه و اشك
قصه پاييز و برگ
قصه بارون و باد
قصه سكوت و مرگ
عروسكي به شكل من
توي اين زندون غم
غصه زندون ِ سرد ، قصه زندگي من
قصه سكوت ِ فاجعه
قصه شكست ِ من
قصه زندگي شد
طنين ِنعره هاي سكوت ِ من
زندگي من ؛ شكست لحظه لحظه هاست
پرنده هواي من
اثير در سكوت من
قصه زتدگي من ، قصه بي فرجامي آه ِ يك عروسك بود و بس! قصه غربت ِ سرد
قصه اي از حرفهاي گفتني .... ولي لبهايي بي صدا
به انتظار گفته ها
غصه سكوت من
قصه زندگي شد
قصه زندگي من ، افسوس، غصه فرياد ِ سكوت ها بود و بس


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 13:4  توسط سحر  | 

عشق فقط::::::خدا

عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني ((فهميدن)) و ((انديشيدن)) نيست . اما دوست داشتن در اوج معراجش از سرحد عقل فراتر ميرود و فهميدن و انديشيدن را نيز از زمين ميکند و با خود به قله بلند اشراق ميبرد

عشق يک فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يک صداقت راستين و صميمي ، بي انتها و مطلق
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا کردن

عشق بينائي را ميگيرد و دوست داشتن بينايي ميدهد
عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان

عشق همواره با اشک آلوده است و دوست داشتن سراپا يقين است و شک ناپذير
از عشق هرچه بيشتر ميشنويم سيرابتر ميشويم و از دوست داشتن هر چه بيشتر ، تشنه تر
عشق هرچه ديرتر ميپايد کهنه تر ميشود و دوست داشتن نو تر

دلدار من نوارها را باز کن .. حلقه ها و قلاب ها را بگشا..

کفش ها را از پا بدرآر .. شانه ها را از گيسويت بردار ...

سرمه از مژگانت بشوي ..رنگ قرمز از لبانت پاک کن ..

گيسوانت را در آب پريشان ساز .. اين زيور ها و روغن ها را جمله به دور افکن...

تا ترا آن سان که دست آفرينش ساخته پاک و زيبا ببينم ..

آن چنان پاک ببينم که سرخي چهره ات را از فشار انگشتان خويش احساس کنم

و برق هوس را در پي زمزمه ي عاشقانه خود در ديدگانت بنگرم

عشق خشن است و شديد و در عين حال ناپايدار و نامطمئن و دوست داشتن لطيف است و نرم و در عين حال پايدار و سرشار از اطمينان

کاشکي   دريا جاي   ما بود وخدا 

کاشکي قلبا ساده بود و بي ريا

تو دلا سرما و تا ريکي نبود

زندگي سياه وپر کينه نبود

                اي كاش پرنده اي سبكبال ميشدم ودر مرز آسمان چشمانت به پرواز درمي آمدم
  اي كاش باغي ميشدم وتو را با تمام زيباييهايت در بر ميگرفتم
  اي كاش گل سرخي ميشدم تا از ديدن گل روي تو پرپر ميشدم
  اي كاش پاره ابري ميشدم وعاشقانه در فراقت ميگريستم
                 به اطلسيهاي باغچه قلبم گفتم: 
     جز عطر دل انگيز محبت ودوستي عطري پيدا نكنيد.
              وبه پيچكهاي  سبز چشمانم گفتم:
              جز ازساقه هاي عشق بالا نرويد.

الهی که من فدای اون قیافت برم نفسم

ای جونم بخورمت

شيرين من تلخي مكن با عاشق تموم مي شن گم ميشن اين دقايق


دنياي ما ما من و تو هي نيست رو كوه ديگه فرهاد كوه كني نيست

ه روز مياد كه نمي دونيم چي هستيم يار كي بوديم و عشق كي بوديم و چي هستيم


شيرين،شيرينم واسه تو شدم يه فرهاد شيرين شيرينم نده زندگيمو بر باد


من نميگم فرهاد كوه كنم من تيشه به كوها كه نمي زنم من


عاشق تو بي تو به كوه نميره وقتي نباشي تو خودش ميميره


يه روز مياد.........

کتاب آفرينش...

                                     

خدا از عشق تو ساخت آسمونو زمینش

با اسم تو شروع شد کتاب آفرینش

خلقت زیبایی رو از تو خدا شروع کرد

خورشیدم اولین بار به عشق تو طلوع کرد

شکوه اندام توست هر گوشه از طبیعت

تقلیدی از تن توست معجزه های خلقت

می دونم اسم خوبت رو سر در بهشته

به نام نامی عشق خود خدا نوشته

خدا از اندوه تو پائیزو نقاشی کرد

آبی پاک قلبت دریا ها رو کاشی کرد

به شب مثال زلفت رنگ سیاهی کشید

از برق چشمات تو شب مشتی ستاره پا شید

بیا تو ای فرشته

تو آسمون نوشته

که یار هر کی باشی

دنیا براش بهشته

تو یار هر کی باشی

دنیا براش بهشته

شيطون بلا

                                   

آخه می دونی دل من اسیر جادو شده

تو آسمون عشقم ستاره بارون شده

عزیز من گل من نگاه تو از اول

نشسته تو دل من ندارم از تو بهتر

دیگه غمی ندارم وقتی تو رو دارم

با تو دلبر زیبا سراپا بی قرارم

وقتی تو رو دارم هزار خاطره دارم

اگه تو بمونی بهشته روزگارم

شیطون بلا توی دلم خونه کردی

منو با اون نازو ادات دیوونه کردی

برات بگم قصه عشق راز وفا رو

می خوام برم قربون اون قدو بالا رو

گفتم شاید بدونی از تو چشام بخونی

تویی همون رازی که توی دلم میمونی

صدات صدای عشقه چشمای جادو داری

وقتی نگاه می کنی دل از همه می بری

درها رو وا کن منو صدا کن

از غم دوریت منو رها کن

این دل غمگین راهی نداره

برای دیدن تو دل بی قراره


                            نیلوفر            بهاره...

 

بعد از گذشت سالها دیدم تو رو دوباره

انگار که دل از عشقت راهه فرار نداره

دیدم هنوز نگاهت غرور چشم سارت

دستای مهربونت نیلوفر بهاره

سلام گرم وخوبت با خنده ای صمیمی

مثله یه عکس زیبا از آلبوم قدیمی

بوسه ای با محبت رو گونه هام گذاشتی

از التهاب قلبم انگار خبر نداشتی

خوندی تو در نگاهم نگفتمو نگفتی

با رفتن تو هر گز از قلب من نرفتی

دیدم که در چشم تو نشسته شوق دیدار

بر صورت قشنگت نگذشته روزی انگار

برق دو چشم نازت زیبا تر از همیشه

هنوز دلی که کوهه پیش تو مثله شیشه

همه خسته...

                                 

همه خسته درا بسته بغض آسمون شکسته شبای سرد خونه خالی دل من تنها نشسته

توی کوچه روی ناودون صدای گریه ی بارون

یاد اون خنده ی آخر دلمو کرده پریشو

نمی دونم از کجا بود نمی دونم به کجا رفت

همش از خودم می پرسم که چرا رفت اون کجا رفت

آخه اون بود همه دنیام همه عشقم همه رویام

حالا بی اون یه اسیرم خیلی خستم خیلی تنهام

به امید روز دیدار منم اون شبگرد بیدار

یه صدا بود یه ندا بود نگاه چشم سیاه بود

یه جرقه یه ستاره انگار از عرش خدا بود

مثه غصه مثه یک درد با دل من آشنا بود

هر چی فریاد می زنم من که کجایی تو کجایی

خوب نگام کن تا ببینی تو ببین برام چی ساختی

خوب نگام کن تا بدونی تو چرا عشقمو باختی

به امید روز دیدار منم اون شبگرد بیدار

در شب کوچک من دلهره ويراني است
گوش کن!
وزش ظلمت را ميشنوي؟
من غريبانه به اين خوشبختي مينگرم
من به نوميدي خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را ميشنوي؟
در شب اکنون چيزي ميگزرد
ماه سرخ است و مشوش
و در اين بام که هر لحظه دراو بيم فرو ريختن است
ابرها همچون دسته عزاداران
لحظه باريدن را گويي منتظرند 

از طرف آقا متین خیلی ممنون عزیز

از خود گذشتم...

                                       

از خود گذشتم تا که تو از پیچ وخمها بگذری

لب بستم از گلایه تو از سر غمها بگذری

گوشه گرفتم تا که تو با دنیا دم ساز بشی

پایان گرفتم تا که تو دوباره آغاز بشی

درد من بودی وهمدرد نبودی

راهه من بودی و همراه نبودی

غم من بودی تو غمخوار نبودی

عشق من بودی وفادار نبودی

اشک شدم در پشت برکه غصه ها پنهون شدم

خشک شدم در شوره زار سینه ها زندون شدم

پرم شکست تا اینکه تو معنی پرواز شدی

غمم ترانه شدم که تو نغمه وآواز شدی

درد من بودی وهمدرد نبودی

راهه من بودی و همراه نبودی

غم من بودی تو غمخوار نبودی

عشق من بودی وفادار نبودی...

عشق و ايثار...

                                             

اگه غم قطره ای بارون بشه

تو خونه چشات بشینه

اگه پرنده دل رها بشه

تو صدف دستات بشینه

قلبمو با عشقو ایثار واسه تو هدیه میارم

نقره ای پولک ماهو تو شب چشات می ذارم

گل من ای لاله ی گل خونه ی من

مهربونم سر بذار رو شونه ی من

دل من یه شاپرک بود بی خبر اومد سراغت

گل ناز و تن عاشق شاپرک نبینه داغت

شاپرک نبینه داغت....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

.

 

 

 

 

 

 

 



                                                                

          

 

                                                                                       

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 1:42  توسط سحر  | 

برای آخرین بار

درغروب تنهايي به تو مي انديشيدم،به تويي كه تو را در قلبم نگاشته ام،به كبوتران
سبك بالي كه ازدوردستها خبرهاي زيبا ازتو آوردند.
زماني كه دل شكسته من براي هميشه در زير خاك آرميده باشدوبئته گلي از دورودورترازگلهاي ديگر آرام وآرام بر روي گور من بشكفند.
آن روز كه ديگراز من نشانه اي نيست ،روح جاودانه من همچون دوستي وفادار به نزد تو خواهد آمدودرخلوتي از خاموشي شب،آهسته درگوش تو خواهد گفت:
                 
     « بي نهايت   دوستت دارم»

«به نام آنكه بذر محبت در دلها كاشت»
چه دل انگيز است نسيم صبح گاهي وچه رويا آفرين نشستن در كنار گل نيلوفر زيبايي
و از غم دنيا خلاص شدن. حتي براي لحظه اي كوتاه دل به دريا زدن وعشق را باور كردن.محبت به يكديگر را آموختن،مهر را به همگان هديه كردن.
لحظه اي دركناريكديگرنشستن ودرددل كردن،يكديگر را در آغوش گرفتن وچه زيباست
لحظه اي كه لب به لب يار ميگذاري وازاو ميخواهي كه يك عمر دركنارت بماند.
اميد زندگي ام،من به تو عشق مي ورزم و از تو ميخواهمبراي هميشه در كنارم بماني تو همدمي  براي دردهاي من.هم صدايي براي حرف هاي من. وهم رازي براي رازهاي پنهان من    پس بمان با من  اي ماندني...


نگاه تو هميشه.....قشنگ تر از ستارست
حرفاي تو هميشه.....قشنگ تر از ترانست
    اي توعمرمن.اي تو همه نفسهام
              ................مرا ببر با خودت ...........
تو بودي و هستي هنوز براي من يه تك سوار
            ...............تك سوار قلب مني............
ساعت عمر مني هنوز با نفسات كوك ميشم
        ..............توروبه جون عاشقا................
بزاركه با تو بمونم،بهار من فقط تويي
        .............نياز من فقط تويي.................

در افق دوردست   افكارم به دنبال روزنه اي اميد ميگشت به دنبال دوستي،رفيقي،ويا
همراهي،.....ناگاه تو را با آن لبخند معصومانه وچشمهاي پر فروغ كه گويي تمام
زيبايها و طبيعت رادر خود جاي داده بودي ديدم. نامت درقلبم نشست و محبت در دلم
جاي گرفت.گل سرخ دوستي در صفاي قلب هايمان عطرسرمستانه خود را گشود و ما
را براي  هميشه دو «2» دوست قرار داد.        «  مي پرستمت  »

سلام آی کجا فرار میکنی؟

مگه نظر دادی؟

ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــحر چشم انتظاره ها؟

اي كاش پرنده اي سبكبال ميشدم ودر مرز آسمان چشمانت به پرواز درمي آمدم
  اي كاش باغي ميشدم وتو را با تمام زيباييهايت در بر ميگرفتم
  اي كاش گل سرخي ميشدم تا از ديدن گل روي تو پرپر ميشدم
  اي كاش پاره ابري ميشدم وعاشقانه در فراقت ميگريستم
                 به اطلسيهاي باغچه قلبم گفتم: 
     جز عطر دل انگيز محبت ودوستي عطري پيدا نكنيد.
              وبه پيچكهاي  سبز چشمانم گفتم:
              جز ازساقه هاي عشق بالا نرويد.

baraye  man  beyne  hich  do  chiz  eshghi  nist.........
na  eshghi  na  rabti  na  mafhoomi..........
ke  tanha  rabt  be  lahzeyeeeeeee  payanast............
anchenan  ke  marg  payane  zendegist...........
engar  bahar  az  deleeeeeeee  kooche  khahad  gozasht........
lik
ba  zabane  rooze  derakht  na  ashnast..........
va  derakht  ba  man  ..
engar  bahar  shahr  va  har  chiz...........
bigane  vo  jodast

                     از طرف یک دوست علی کریمی

عشق نمي پرسد که تو کي هستي فقط مي گه که تو مال مني , عشق نمي پرسد اهل کجايي فقط مي گه که تو قلب من زندگي مي کني ,عشق نمي پرسد که چکار مي کني فقط ميگه که باعث مي شي قلب به من به ضربان بيافته, عشق نمي پرسد که چرا دور هستي فقط مي گه که هميشه با مني , عشق نمي پرسد دوستم داري فقط مي گه که دوستت دارم !!!

 

دوستون دارم

امشب دلم گرفته است ، مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم ، از ابرهاي تيره اي که با نسيم خيانت ، به آسمان دلم آوردي . مي خواهم گريه کنم اما نميتوانم . ميخواهم تو را به ياد بياورم و با نگاه چشمان تو     تا به صبح مژه بر هم نزنم ، اما افسوس ، گذشت دقايق چهره ات را از ياد من برده اند !


 دوستت دارم به 20 زبان زنده دنيا...عشق:زبان/لهجه/وقت...نميشناسد؟
 01) English : I Love You
02) Persian : Tora doost daram
03) Italian : Ti amo
04) German : Ich liebe Dich
05) Turkish : Seni Seviyurum
06) French : Je t'aime
07) Greek : S'ayapo
08) Spanish : Te quiero
09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun
10) Arabic : Ana Behibak
11) Iranian : Man doosat daram
12) Japanese : Kimi o ai shiteru
13) Yugoslavian : Ya te volim
14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida
15) Russian : Ya vas liubliu
16) Romanian : Te iu besc
17) Vietnamese : Em ye^u anh
18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju
19) Tunisian : Ha eh bak
20) Syrian/lebanese : Bhebbek

چطور بود؟

                  ****ميگويند يك دقيقه ط.......ول ميكشد ****

تا شخص خاصي را بيابي      يك ساعت طول ميكشد      تا اوراستايش كني   
يك روز طول ميكشد         تا دوستش بداري
                                                  اما يك عمر تا فراموشش كني؟

 

                         به نام تك ستاره عشق
      در رهگذر زمستان بودم كه بهار چشمانت در نگاهم پيدا شد و چشمانم غرق نگاههاي تو شد ..بي انتها بود مثل آبي رويا زيبا بود مثل غروب خورشيد و... دلچسب بود مثل بوسيدن گلهاي مريم سكوت همه فضاي خالي وجودم را پر ميكند كاش ميشد اين سكوت را پلك زد ....نهايت پايان رسد.تو دريا يي تريني آبي آرام وبي پايان.ولي من موج گرفتار اسير دست طوفان هستم.قشنگ ترين ترانه ها سر سبز ترين بهارها قرمزترين شاديهاو مهربانترين گلها                                  را تقديمت ميكنم.             ** JuST   F 0R   Y0U

                               

             دوست دارتان سحـــــــــــــــــــــــــــــــــــــر*افشار



+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 7:10  توسط سحر  | 

دوستت دارم ای بی همتا


چه بي رنگه شب من بد آهنگه شب من

نگاهي آشنا نيست چه دلتنگه شب من

هوا سنگين تن زخمي شب سرد

سکوت شب پر از لالايي درد

تو رفتي و من از دنيا بريدم

به کنج سايه هاي شب خزيدم

برام هر گوشه از تو يادگاره

تو ذهنم از تو صدها يادگاره

از اون روزاي خوبه آشنايي

چه موند با من به جز درد جدايي

منو تو با پاي خسته سوي روشني دويديم

بي دريغ از کوشش ما که به آخر نرسيديم

منو با دلواپسيهام توي نيمه راه گذاشتي

 

واسه اين شب زده افسوس ديگه احساسي نداشتي

بذار تا از دو چشمام اشک بباره

شکست من برات فرقي نداره

گناه توست که بر اين حال و روزي

بسوز اي دل سزاواري بسوزي

نه دلداري دارم

نه غمخواري دارم

گرفتار حسرت نصيبم

پريشاني دور از حبيبم

سراپا دردم من

به غم خو كردم من

چه پرسي از نام ونشانم

اسيري دور از آشيانم

سرگردانم - بي سامانم

همچون مرغ طوفانم

دراين عالم همچون شبنم

يك دم بر جا مي مانم

نه محرمي نه غمگساري- دارم من

فغان كه جان بيقراري دارم من

خواهم به جاي اشك او را

بهار دلجو را- شبي كنار خود بينم

خواهم اثر كند گاهي

فروغي از ماهي

به شام تار خود بينم

نه مستم نه هشيارم .... من

نه خوابم نه بيدارم ...من

نه از من خبر دارد كس

نه از خود خبر دارم من

 

واي از تنهايي

واي از رسوايي

نه محرمي . نه غمگساري دارم من

فغان كه جان بي قراري دارم من .........

        

دوست دارم همیشه کنارم باشی!

همیشه باهم باشیم!

همه لحظه هام و با تو پر کنم!

ای خـــــــــــــدا یعنی میـــــــشه؟!؟

                        

عاشقي از تبار باران:
من كيستم عاشقي از تبار باران كه راه را گم كرده مي پيمايد مسيري دراز كه هرچه چشم اندازي جاده اي بيش نبيني و سرابي دروغين كه مرا به طرف خويش ميكشد.به كجا ميروم؟ حتي در اين ديار خشك و بي آب و علف رهگزري نيست كه از او پرسم خانه ي دوست را/ بادي نيست كه از او پرسم نشانه ي عشق را و حتي خيالي نيست كه از هو پرسم اين راه به كجا ختم ميشود؟به بينهايت؟! نسيمي نيست كه آورده باشد با خود بوي عطر يار را

من كه هستم ؟ تنها و بي معشوق...
به جايي راهيم كه نه نشانه ايي از يار است و نه نشانه اي از بودن...
آري من به اين مكان رسيده ام.
آيا كسي هست گونه هاي خيس مرا كه اشك هاي چشم نرگسم در آنجا جان داده اند پاك كند؟ آيا كسي هست كه بر لبان خشك و رنگ پريده ام بوسه زند؟

و تنها با يك بوسه خون را در لبانم به جريان در آورد؟
آيا كسي هست كه معناي بودن را به من بفهماند؟

 بايد عاشق شوي كه بودن را معني كني و من ميفهمم چون عاشق تو هستم...

نوشته های ....>

ســــــــــــــــــــــحــــــــــــــــــــر

  

دلم برات تنگ شده

اگر باد بودم مي وزيدم،

اگر ابر بودم مي باريدم،

اگر مهر بودم مي تابيدم،

اگر خدا بودم مي آفريدم تا بداني دوستت دارم ....

اگر ابر بودي به انتظار اشکت مي نشستم،

اگر مهر بودي در پرتو ات خود را گرم مي کردم،

اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم،

اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم تا بداني دوستت دارم،

اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم،

از تو خورشيد با شکوهي بوجود مي آوردم،

تو را نسيم ملايمي مي کردم

از تو خدايي بزرگ مي ساختم،

تا بداني که فقط تو را دوستت دارم....

دوست دارم

BejaaN Dil Ko                                       قلب بي جان را
Tere Ishq Ne Zinda Kiya                      عشق تو زنده كرد  
phir Tere Ishq  Ne Hi                       وسپس همين عشق تو
is Dil Ko Tabah  Kiya                        اين قلب را تباه كرد

نرو...جان شقايقها بمان در گرمي اين كوچه ها با من
بمان در پيچ وتاب لحظه ها با من...هراسانم ازين رفتن
زمستان است سرما ميكند بيداد.....بمان با من........ببر پرواز را از ياد

 

 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 4:8  توسط سحر  | 

☺دوست دارم♦

                           

       

در آرزوي تو سوختم وچيزي نگفتم
                سكوت كردم و خاموش شدم وچيزي نگفتم
از صداي سخن عشق هر چه گفتند
                  سوختم وساختم وچيزي نگفتم
از ناله عشق هرچه بگويم كم است
              اين كم بودن عيب نيست چيزي نگفتم
جوهر درقلم عشق رنگي نداد و خشك شد
          رنگي ندادوخطي ننوشت،چيزي نفهميدم
چون عاشق سكوت   شكستني  است چيزي نگفتم


چشم وقتي زيباست که پر از اشک باشد.اشک وقتي زيباست که براي عشق باشد.
عشق وقتي زيباست که براي تو باشد.تو وقتي زيبايي که براي من باشي.
 مي شد هيچ کسي تنها نبود......کاش مي شد ديدنت رويا نبود...
.گفته بودي با تو مي مونم ولي... ...رفتي و گفتي که اينجا جا نبود
من دعا کردم براي باز گشت......دستهاي تو ولي بالا نبود
باز گفتي که فردا ميرسه....کاش روزه ديدنت فردا نبود...



 


  من ميگم بمون هميشه تو ميگي ببين نميشه من ميگم تنهام ميذاري? تو ميگي طاقت نداري? من ميگم تنهايي سخته تو ميگي
اين دست بخته من ميگم خدا به همرات تو ميگي چه تلخه حرفات من ميگم که تا قيامت برو زيبا به سلامت

                 


 نم نم عشق به تو پيوسته دل از وحشت شبهاي دراز به تو پيوسته دل از تلخي ديدار شكست به تو اي نغمه راز به تو اي غنچه مست به تو پيوسته دل آنجا ، كه نه ... نتواند كه رهايي دهد از خويشتنم به تو پيوسته دل آنجا ، كه پي از جنبش درد نيش پر كينه فرو برده چو ماري به تنم به تو اي ساغر لبريز اميد به تو اي غنچه نيلوفر ناز به تو پيوسته دل از ننگ درنگ به تو پيوسته دل از رنج نياز وه چه بت ها ، كه به شبهاي گرانبار و خموش غم ديرينه بر انگيخت از اين جان تباه


عشق يعني لحظه هاي التهاب عشق يعني لحظه هاي ناب ناب عشق يعني همچو من شيداشدن عشق يعني قطره ودرياشدن عشق يعني ديده بردردوختن عشق يعني درفراغش سوختن عشق يعني تو

وقت رفتن چشمهايت را تماشا مي کنم غصه ها را مي کشم در خويش و حاشا مي کنم جاده مي خواند تو را پرواز کن معبود من رقص پروازتو را تنها تماشا مي کنم آسمان ارزاني چشمان مستت عشق من آسمان را زير پاهايت تماشا مي کنم مي روي در لابه لاي ابرها گم مي شوي رفتنت در عمق دريا را تماشا ميکنم آسمان بغضش شکست از خلوت سنگين من زير باران خاطراتت را تماشا مي کنم

     


گفتم که روياي مني عشق خودت را هديه کن
گفتي که سنگست اين دلت رو جاي ديگر گريه کن

گفتم که برقي از نگاهت گوشه چشمي از لطافت
گفتي که تو داني مگر قدرش عشق دگر انديشه کن

گفتم که اي نامهربان آخر تو رنجاندي مرا آخر تو بشکاندي مرا
گفتي نخواهم عشق تو وز خود رهانم ياد تو رو جاي ديگر تکيه کن

                       


امشب دلم گرفته است ، مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم ، از ابرهاي تيره اي که با نسيم خيانت ، به آسمان دلم آوردي . مي خواهم گريه کنم اما نميتوانم . ميخواهم تو را به ياد بياورم و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم ، اما افسوس ، گذشت دقايق چهره ات را از ياد من برده اند !

                               

                          


          BejaaN Dil Ko                                       قلب بي جان را
Tere Ishq Ne Zinda Kiya                          عشق تو زنده كرد  
phir Tere Ishq  Ne Hi                         وسپس همين عشق تو
is Dil Ko Tabah  Kiya                            اين قلب را تباه كرد


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 14:27  توسط سحر  | 

بالیوود


دانة فلفل سياه و خال محبوبان سياه هر دو جان سوزند ولي آن كجا اين كجا
آنقدر خوب و عزيزي كه به هنگام وداع هيفم آيد كه تورا دست خدا بسپارم
اين خوني كه عالم دردل ما ميكند هر كه باشد جاي ما ترك دنيا ميكندبارها گفتم كه فردا ترك دنيا ميكنم
چون كه فردا مي رسد امروز فردا ميكنم

                                  

بهت نمي گم كه دوست دارم ، ولي قسم ميخورم كه دوست دارم

بهت نمي گم كه هر چي بخواي بهت ميدم ، چون همه چيزم تويي

نمي خوام كه خوابت رو ببينم ، چون تو خيلي خوش تر از خوابي

اگه يه روز چشمات پر اشك شد دونبال يه شونه هستي تا گريه كني ، صدام كن ، قول ميدم اشك هاتو پاك كنم و منم با تو گريه كنم

اگه دنبال مجسمه سكوت مي گشتي تا سرش داد بزني ، صدام كن قول ميدم ساكت بمونم

اگه دنبال خرابي مي گشتي تا نفرت رو در اون دفن كني ، صدام كن ، قلبم تنها خرابه وجود توست

اگه يه روز صدات كردم كه بهت نياز دارم ، نگو كجايي ، فقط يه لحظه چشماتو ببند و بهم فكر كن ، عشق من
             

                                            اميد وارم از عكس ها لذت ببريد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آبان 1384ساعت 19:5  توسط سحر  |