
آخه می دونی دل من اسیر جادو شده
تو آسمون عشقم ستاره بارون شده
عزیز من گل من نگاه تو از اول
نشسته تو دل من ندارم از تو بهتر
دیگه غمی ندارم وقتی تو رو دارم
با تو دلبر زیبا سراپا بی قرارم
وقتی تو رو دارم هزار خاطره دارم
اگه تو بمونی بهشته روزگارم
شیطون بلا توی دلم خونه کردی
منو با اون نازو ادات دیوونه کردی
برات بگم قصه عشق راز وفا رو
می خوام برم قربون اون قدو بالا رو
گفتم شاید بدونی از تو چشام بخونی
تویی همون رازی که توی دلم میمونی
صدات صدای عشقه چشمای جادو داری
وقتی نگاه می کنی دل از همه می بری
درها رو وا کن منو صدا کن
از غم دوریت منو رها کن
این دل غمگین راهی نداره
برای دیدن تو دل بی قراره

نیلوفر بهاره...
بعد از گذشت سالها دیدم تو رو دوباره
انگار که دل از عشقت راهه فرار نداره
دیدم هنوز نگاهت غرور چشم سارت
دستای مهربونت نیلوفر بهاره
سلام گرم وخوبت با خنده ای صمیمی
مثله یه عکس زیبا از آلبوم قدیمی
بوسه ای با محبت رو گونه هام گذاشتی
از التهاب قلبم انگار خبر نداشتی
خوندی تو در نگاهم نگفتمو نگفتی
با رفتن تو هر گز از قلب من نرفتی
دیدم که در چشم تو نشسته شوق دیدار
بر صورت قشنگت نگذشته روزی انگار
برق دو چشم نازت زیبا تر از همیشه
هنوز دلی که کوهه پیش تو مثله شیشه

همه خسته...

همه خسته درا بسته بغض آسمون شکسته شبای سرد خونه خالی دل من تنها نشسته
توی کوچه روی ناودون صدای گریه ی بارون
یاد اون خنده ی آخر دلمو کرده پریشو
نمی دونم از کجا بود نمی دونم به کجا رفت
همش از خودم می پرسم که چرا رفت اون کجا رفت
آخه اون بود همه دنیام همه عشقم همه رویام
حالا بی اون یه اسیرم خیلی خستم خیلی تنهام
به امید روز دیدار منم اون شبگرد بیدار
یه صدا بود یه ندا بود نگاه چشم سیاه بود
یه جرقه یه ستاره انگار از عرش خدا بود
مثه غصه مثه یک درد با دل من آشنا بود
هر چی فریاد می زنم من که کجایی تو کجایی
خوب نگام کن تا ببینی تو ببین برام چی ساختی
خوب نگام کن تا بدونی تو چرا عشقمو باختی
به امید روز دیدار منم اون شبگرد بیدار


در شب کوچک من دلهره ويراني است
گوش کن!
وزش ظلمت را ميشنوي؟
من غريبانه به اين خوشبختي مينگرم
من به نوميدي خود معتادم
گوش کن
وزش ظلمت را ميشنوي؟
در شب اکنون چيزي ميگزرد
ماه سرخ است و مشوش
و در اين بام که هر لحظه دراو بيم فرو ريختن است
ابرها همچون دسته عزاداران
لحظه باريدن را گويي منتظرند
از طرف آقا متین خیلی ممنون عزیز

از خود گذشتم...

از خود گذشتم تا که تو از پیچ وخمها بگذری
لب بستم از گلایه تو از سر غمها بگذری
گوشه گرفتم تا که تو با دنیا دم ساز بشی
پایان گرفتم تا که تو دوباره آغاز بشی
درد من بودی وهمدرد نبودی
راهه من بودی و همراه نبودی
غم من بودی تو غمخوار نبودی
عشق من بودی وفادار نبودی
اشک شدم در پشت برکه غصه ها پنهون شدم
خشک شدم در شوره زار سینه ها زندون شدم
پرم شکست تا اینکه تو معنی پرواز شدی
غمم ترانه شدم که تو نغمه وآواز شدی
درد من بودی وهمدرد نبودی
راهه من بودی و همراه نبودی
غم من بودی تو غمخوار نبودی
عشق من بودی وفادار نبودی...
عشق و ايثار...
اگه غم قطره ای بارون بشه
تو خونه چشات بشینه
اگه پرنده دل رها بشه
تو صدف دستات بشینه
قلبمو با عشقو ایثار واسه تو هدیه میارم
نقره ای پولک ماهو تو شب چشات می ذارم
گل من ای لاله ی گل خونه ی من
مهربونم سر بذار رو شونه ی من
دل من یه شاپرک بود بی خبر اومد سراغت
گل ناز و تن عاشق شاپرک نبینه داغت
شاپرک نبینه داغت....
.